أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَةُ...؟

اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ

أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَةُ...؟

اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ

هوالحق

وبلاگ نوشتن را از دوم راهنمایی شروع کردیم!

بعد وارد دبیرستان شدم و وبلاگ اول که دو نفری بود تعطیل شد و تمام نوشته هایش هم... اسمش "راز انتظار" بود!

دبیرستان از سال اول تا سوم وبلاگی داشتم که یکباره تصمیم گرفتم دیگر نباشد و بالتبع همه نوشته هایش هم... اسمش "راز ماه من" بود!

از سال سوم وبلاگی داشتم تا همین حالا که اول سال چهارم دانشگاه هستم! اسمش "ستاره های شب دنیا" بود! این یکی رو دیگه واقعا می خواستم نگه دارم... اینکه آدم هر ازگاهی برگردد و سیر بزرگ شدنش را نگاه کند... سیر نوشته هایش را نگاه کند، عقاید و دغدغه هایش را مکتوب کند...احساساتش را به زبان بیاورد واقعا دوست داشتنی بود! اما اتفاقاتی افتاد که خارج از دست من بود و بالاخره خدا نشان داد که به هیچ چیز نباید وابسته بود حتی وبلاگ...حتی تسبیح! حالا همه نوشته های این چند سال اکثرا رفته است و دوباره باید از صفر شروع کرد!


دوباره بنا می کنیم بنای مهدی را...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۰
علی...

خبر آمد خبری در راه است...

قمرالحسین(ع) خطبه خوانده است...

وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیه وَ اَسرارُهُ العِلّیه وَاختِبارُهُ البَریه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یمشی لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یستَلِمُ یدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیةُ مَولای مَجبُولَةً مِن مَشیهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیران.

و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان [ امام حسین (علیه السلام)] پرواز می کرد؛ قبل از اینکه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش [ امام حسین (علیه السلام)] را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمن نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می آید نازل می شدم.

کاروان حسین(ص) راه شب را پیش گرفته است تا پرده های عظیم سقیفه را بشکافد...

مَنْ کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا فَاِنَّنِی راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْ شاءَ اللّهُ تَعالى

پ.ن:

فاطمه جان...

کاروان حسین شما راه افتاده است... می شود ما هم وارد کاروان کنید... تا دل از دنیا بکنیم و برای مهدی حرکت کنیم...

میشود میانه های شب که خیمه ی حسین(ص) در بیابان های دور از دنیا برپا می شود ما هم زیر چادر شما از فضای این خیمه تنفس کنیم که ولله...فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا...

همه ی امید ما به این کاروان است...



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۳۱
علی...

ناگهان چقدر زود دیر می شوی...

27 روز گذشت...

حالا باید باورکنیم که انگار باز هم می روی و ما می مانیم بدون تو!

آخ اگر بشود که لباس های میهمانیمان را در نیاوریم و تا سال بعد همینطور اتو کشیده بنشینیم سر جایمان!

آخ اگر بشود این لحظات آخری توشه حرکت یکسالمان را از سر رحمتت عطا کنی... بیخیال لیاقت های ما... 

راستی اگر همه چیز در این شب های آخر اصلاح نشود پس کی بشود...؟

منتظرم ببینم تا امام شب قدر چه چیزهایی را برایمان رقم زدند... 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۰۱:۳۷
علی...

به نام او

اقا جان سلام

جو این روزهای دانشگاه ها پر شده است از کشمکش های سیاسی، حزب اللهی هایمان مجبورند تمام انرژی هایشان را صرف کنند تا یک روز جواب "لزوم برجام ۲ و ۳" را بدهند و یک روز جواب اینکه "برجام نعمت است و شما دارید کفران نعمت می کنید"... در این میان اما تمام حواس ها از اتفاقات عظیم عالم پرت شده است... اینکه امام شب قدر(ع) با تحول قلوب، آیاتی عظیم  مثل انقلاب اسلامی ایران، بیداری اسلامی و ماجرای عظیم اربعین را پی در پی رقم می زند جایی در گفتمان های دانشجویی ندارد. کسی درون دانشگاه از لزوم تشکیل امت واحده بر اساس آیات دست قدرت امام شب قدر صحبت نمی کند.

هیچکدام از مسئولین، فتوحات جبهه حق را پر رنگ نمی کنند، از پیوند خوردن مظلومین جبهه حق با ایران به عنوان محور امت واحده صحبت نمی کنند.

اقا جان، این روزهای دانشگاهایمان برخورده است میان واقعیت نگری های تلخ و دعواهای سیاسی...

کسی نیست تا از آرمان ها صحبت کند، تا از تام شدن نور صحبت کند و میان این اتفاقات عظیم، تشکیل امت واحده، وعده نابودی بنی اسرائیل و زمینه سازی ظهور امام عالم ارتباط برقرار کند...

اقا جان، انگیزه دانشجویان میان دعواهای سیاسی احزاب رو به اضمحلال است و چه چیزی بهتر از این نورافشانی های مهدوی (ع) می تواند دوباره آن ها را بازگرداند...؟

ما از شما تقاضا داریم یا خودتان این انگیزه را به ما برگردانید یا کسانی را قرار دهید تا این مسائل را باز کنند... دستور دهید تا اندیشمندان جامعه به این حوزه ها ورود کنند و نقشه راه اینده را مبتنی بر این اتفاقات عظیم ترسیم کنند.

اقا جان! بدون فهم نقشه اینده چطور بصیرت هایمان را بالا ببریم؟اگر امروز دوباره به یاد بیاوریم که امام حی و امام شب قدر است که افعالی عظیم را در پهنه عالم رقم می زند دیگر چه نیازی است تا توجه خودمان را معطوف دست شیطان بزرگ کنیم؟ عزم های امروزمان نیازمند این است تا معرفتمان نسبت به نور او بیشتر و بیشتر شود تا با تمام توان برای او بپا خیزیم و زمینه ساز تشکیل امت واحده باشیم...

اقا جان! اکثر کنفرانس های مهدویت این روزهایمان "مرده" است، کسی با اثار امام حی در این روزهای عالم کاری ندارد بلکه بعضی ها ماجرای اربعین را حاصل تلاش خودشان می دانند و بعضی بیداری اسلامی را حاصل مدیریت خود... این بین فقط شمایید که همچون امام راحلمان "دست خدا" را در تمامی این صحنه ها به یادمان اورده اید پس باز هم کمکمان کنید تا بلند شویم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۴
علی...

خدایا شکرت که روح را مانند جسم مقید به قوانین مادی نکردی و اجازه دادی تا روحمان بتواند بلند شود و یاعلی بگوید و برود انجایی که فکرش به سرمان زده...

emamali

حالا، کافی است شب تولد حضرت بابا باشد و چشمانت این عکس را ببیند و بعد چشمانت را ببندی.

دیگر هوای الوده تهران نیست بلکه خود خود عطر حرم است که وجودت را زنده می کند... اصلا خود حضور فاطمه(س) است که تمام صحن را نور باران کرده است و جوری برایت اشناست که انگار سالهای سال است ساکن حرم او شدی.

علی جان...! 

ما را که می شناسید؟ پسران سلمان شماییم... ارزو هایمان این است که روزی به ما هم افتخار کنید همانطور که به سلمان...

امیدمان این است که روزی بتوانیم بگوییم علی جان مگر ما مرده ایم کع شما ذره ای غصه به دلتان راه بدهید؟ همانطور که مالک...

اصلا ارزویمان این است که مادرمان بیاید و  بگوید علی جان ببین چه سربازانی برایت تربیت کرده ام...

علی جان حالا اما کمی با ارزوهایمان فاصله افتاده است... نمی شود بخاطر سلمان ما رو هم پر از معرفت نورانیتان کنید؟

نمی شود بخاطر مالک اجازه دهید ما هم بشویم سربازان شما؟

بخاطر فاطمه (س) ما را پاک کنید و برای مهدی بخرید... علی جان! نپسندید که شرمنده مهدی شما باشیم... شما دستانمان را بگیرید و توی همین ماه رجب ظرف هایمان را برای مهدی بزرگ کنید و کل خیر را جاری کنید تا برای او بکار بگیریم...

علی جان... می بینید شهدای مدافعان حریم انقلابمان را که امسال بچه های کوچکشان روز پدر را با قاب عکس پدر سر می کنند و همسرانشان انگار که کودکانی یتیم باشند به اغوش شما پناه می اورند...

علی جان خجالت می کشیم که ان ها اینطور باشند و ما انگار نه انگار غرق دنیایمان باشیم...

این شبها فقط یک نیم نگاه شما کافیست...


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۱
علی...

به نام او...

لیله الرغائب را ترجمه کرده اند شب آرزو ها، نمی دانم چقدر درست است اما می دانم شاید در فارسی فرق زیاد باشد بین رغبت و آرزو... مثلا شب رغبت ها. ذهن ما عادت کرده است که آرزو را چیزی ورای دسترس بداند و شاید چیزی در حد افسانه ببیند...

 اما رغبت را کسی محال نمی داند و بلکه برایش تلاش هم می کنند تا به آن چیزی که رغبت دارند برسند... آرزو می آید و می رود و این وسط شاید لبخندی کنج لبت بنشیند و بغضی بخاطر حسرت خیالی بودنش چشمانت را بگیرد...

اما واقعیت چیز دیگریست، واقعیت این است که خدای ماه رجب برایش فرقی نمی کند که شب آرزوهاست یا شب رغبت ها... اینها حرف های من نیست، حرف های خودش هست وقتی که دعای رجبیه را بخوانی... یا من ارجوه لکل خیر... عطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر  الدنیا

خدای ماه رجب دلش می خواهد تا کل خیر را به ما بدهد، دلش می خواهد که یکجا تحویل بدهد

اما ما فکرهایمان هنوز در تفاوت آرزو و رغبت مانده اند...ذهنمان انگار که موقع خواندن دعا دو نیمه باشد... نیمه خیالی که این قسمت ها را می خواند و خودش می داند که این ها خیال است و آرزو و انگار نه انگار به روی خودش نمی آورد و یواشکی چشمکی نثارمان می کند که بی خیال... بعد تر اما نیمه واقع بین خودش را می رساند وقتی دستت را به محاسنت می گیری که خدایا، حرم شیبتی علی النار...اینجا باز تاکید می کند که فلانی کل دعا را خواندی که به اینجا برسی ها اینجا برای توست...

خدایا مشکل از ماست که خدایی تو را باور نکرده ایم که حاضری برای نصرت مولایمان کل خیر را به ما عطا کنی تا برای مولایمان خرج کنیم... مشکل از ماست که یاد نگرفته ایم از تو بزرگ بخواهیم... مشکل از ماست که باور کرده ایم آرزوهایمان افسانه های خیالی اوقات تنهایی هایمان هست...

خدایا... دلم می خواهد آرزو کنم تا بلکه تو بیایی و ظرف های کوچک وجودمان را انقدر بزرگ کنی تا بتوانی کل خیر را در آن بریزی... خدایا، تو یادمان بده که امانت دار باشیم... همه چیز را برای نصرت مولایمان بخواهیم و ما فقط امانتدار امانت های مهدی(عج) باشیم... خدایا نگذار آرزوهایمان در حد خیال باقی بمونند...هیهات! انت اکرم من ان تضیع من ربیته...

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۰۱
علی...

اوقات:

دنیا را می گفتم که به کجا رسیده است و حالا انگار که اتفاقاتی عظیم در پیش رو باشد... این حرف ها را که می نویسی بدیهی ترین تبعه اش این است که انگشتانت چند لحظه ای صبر کنند و روزهای تکرار زده و شلوغ این چهار سال اخیر از جلوی چشمانت رژه رود و تو برای هزارمین بار چشمانت را ببندی که خدایا... آه من طول الطریق و بعد السفر و قله زاد...

اما اوقاتی هم هست که حالشان با بقیه روزها فرق می کند و کار خودشان را خوب بلد هستند . اصلا کاری با روضه های تو ندارند و نسیمشان می آید و تو فقط باید چشمانت را ببندی و دستانت را باز کنی و تمام قد در مسیرشان بایستی...

بعضی اوقات هست که برای اینکه مشمول نعمات بشویم، خدای متعال منوط کرده که به یک موقعیت مکانی برویم مثلا وقت هایی که پیاده راهی کربلا می شوند...

اما بعضی اوقات هست که خدا نعماتش را منوط به موقعیت زمانی می کند و زمانش که می رسد خود خودش نعماتش را بر می دارد و میاورد بر آدم ها واقع می کند... چیزی مثل ماه رجب، مثل شعبان و اوجش را که بخواهی ماه رمضان...

می گفت: این سه ماه را باید در ارتباط با هم دید. هدفش را ضیافت الله ببین. ضیافت اللهی که در اوج ارتفاعات برگزار می شود و اگر در زمان برگزاری تو آنجا باشی می توانی هرجا دلت خواست کنار سفره بنشینی... اصلا آدم ها در طول سال دست و پایشان غل و زنجیر دنیا می شود و سقوط می کنند. رجب که می رسد خدا رحمت را جاری می کند، رحمتی که خیلی به فعل تو وابسته نیست می دانی چرا؟ چون خودش گفته «یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه»... آن وقت اصلا به زور دست و پایت را می گیرد و میاورد بالا حداقلش اینکه از سطح منفی می رساندت به سطح صفر، می رساندت به کوهپایه... غل و زنجیر های دست و پایت را باز می کند و این وسط تو اگر می خواهی کاری کنی فقط باید بهانه دستش بدهی... بعد که رسیدی به کوهپایه ماه شعبان می رسد آنجا باید سوار کشتی بشوی همان کشتی که گفت «یامن من رکبها»... اینجا باید بالا بروی، در ارتفاعات بالا بروی، کوهپیمایی کنی... با تمام وجود بالا برو و وقتی رسیدی به قله ماه رمضان می رسد...

می گفت نشود که تازه شب قدر یادت بیفتد که الهی العفو...این ها مال ماه رجب هست! ماه رمضان نباید گدا بازی در بیاوری، باید خیلی شیک و مجلسی بری سر سفره...

یادش بخیر دو سال پیش این ها را سر کلاس برای بچه ها گفته بودم و یادم هست که مبهوت نگاهم می کردند... باورشان نمی شد معلم فیزیک از این حرف ها بزند! برایشان گفته بودم که عالم با روابط نیوتن و گالیله و اینها اداره نمی شود... گفته بودم که می شود بپری و طبق هیچ فرمول سینماتیکی اصلا بر نگردی... خیلی حرف زده بودم و آخرش طبق معمول همیشه یاد خودم افتاده بودم و خودم را نگاه کرده بودم و سکوت کردم...

این روزهایی که با سرعت می گذرد، روزهای رحمت بی منت الهی ست... روزهایی که می شود در پازل اتفاقات عظیم آینده جایی برای خودت دست و پا کنی...روزهایی که می شود تا همیشه خیال خودت را راحت کنی و یکبار برای همیشه یا علی بگویی... روزهایی که خدا حاضر است کل خیرش را برای مهدی بدهد...

خدایا یعنی می شود که باور کنیم تو حاضری «تمام خیر» را عطا کنی؟

خدایا می شود باور کنیم که همه، حتی مثل منی می تواند این روزها بخواند که«یا من ارجوه لکل خیر...» 

خدایا می شود باور کنیم که عالم و آدم تحت ولایت توست، و تو حاضری برای مهدی همه چیز را عطا کنی... 

خدایا ظرف هایمان برای کل خیر کوچک است، تو بزرگشان می کنی...؟

التماس دعا...


 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۵۴
علی...

اصلا وبلاگی که بعد از این همه مدت برنگردد و یک حال و احوال خشک و خالی از نویسنده اش بکند که اصلا مرده ای یا زنده، یا دقیقا چرا کز کرده ای کنج اتاق و چیزی نمی نویسی بدرد لای جرز می خورد و بس...!

همدم هم همدمهای قدیم...

پ.ن: برای فاطمیه که ننوشتم، دوست داشتم برای امروز بنویسم که...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۳۴
علی...

نه اینکه حرف هایم ته کشیده باشد ها...

باشد برای بعد!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۳۰
علی...
خوبیش این است که این شب ها طوریست که می شود تمام بغض های روز را نگهداری و جایش لبخند تحویل بدهی و انگار نه انگار بمانی تا نیمه های شب... آن وقت سرت را بگذاری که «یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی...» همه اش خالی می شود!
نمی دانم اما نگرانیم این است که حکما با این اوضاع آدم ها من چقدر باید بیچاره باشم  اگر تو یکی از این شب ها شما از آتش دنیا نجاتمان ندهید و برای همیشه راهیمان نکنید...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۳۵
علی...

دانشگاه این روزها اعصابم را بهم می ریزد... تشکل هایی که فقط تشکیل می شوند تا خراب کنند...

یادم هست روز تاسیس یکیشان با یکی از موسسانش صجبت می کردم که فلانی می ترسم که این تشکل هم مثل اون چندتای دیگر هدفی جز مخالفت با بسیج نداشته باشند و اصلا پوچ پوچ باشد هدفش! گفتم می ترسم این هم بر بخورد بین بازی های سیاسی و اصلا یادش برود مشکلات رو... گفتم می ترسم تمام دغدغه این یکی هم بشود مخالفت با حزب اللهی هاو اصلا حتی فکر هم نکنند که سر چه دعوا می کنند... خیلی ترسیدم و خیلی گفتم اما او گفته بود که خیالت تخت، این قرار است از بیرون دعواهای سیاسی و احمقانه و حزبی مشکلات جامعه را رصد کند و به سوی اینده پیش برود و با رعایت اصول برای اصلاح تلاش کند و اصلا دین را برگرداند به جامعه...

حالا کمتر از یکسال می گذرد که سه تایشات شدند انگار یک تشکل و غرق در رقابت برای سقوط...حالا با غصه ای عمیق از کنار برد هایشان میگذرم که یک پوستر را زدند و ...

دلم میخواهد برای یکی شان بگویم اخه مومن حواست هست دور و بریهایت چقدر با تو فرق می کنند...؟ صرف اینکه هرد دو مخالف بسیجید باید با هم متحد شوید؟ تفاوت های زمین تا آسمانتان چه می شود پس... دلم میخواهد خیلی چیزها بهش بگویم، اصلا دلم میخواهد بغلش کنم و دل سیر برایش حرف بزنم اما حرفهایم را میخورم و لبخند تحویل بردهایشان می دهم و می گذرم... 

این روزها جو انتخابات است... جبهه اصولگرایان هم شعار انتخاب کرده است... شعار را نگاه می کنم نشانی از ارمان نیست...نشانی از امت واحده ندارد... اصلا دلم می گیرد!

فاطمه جان این شب ها شب های شماست... که دوباره بر می گردید و اسمان شهرمان را ستاره باران می کنید... می شود شما به شعارهای ما نگاه نکنید و بازهم دست بکشید به سر مردم این کشور... می شود نامردی های تبلیغاتیمان را نگاه نکنید و پناهمان بدهید زیر چادرتان... می شود نبینید که چطور یادمان رفته است که برنامه مهدی شما چیست و ما برای لبخندهای امریکا دلتنگ می شویم... می شود مثل همیشه رحمت ببارید بر سر این مردم؟

نمی دانم چقدر خیال پردازانه است اما کاش می شد که کسی از بهره از روح القدس در برنامه هایش می گفت... کسی از تشکیل امت واحده حرف می زد، کسی امام شب قدر را حاکم عالم می دانست و شعارهایش را برای او بکار می گرفت... اصلا کسی می امد و می گفت مجلس باید خودش را برای دیدار امام(ع) اماده کند... باید سعی کند اقتصاد را به بهترین نحو درست کند تا ایران بشود محور مستحکم مقاومت...بشود محور اجتماع امت واحده... بشود مصداق ایرانی که خدا در سوره ماءده وعده داده... فاطمه جان کاش نور شما در شعارهایمان بود...

پ.ن: نمی دانم اما اسم انتخابات خبرگان هم می اید دلم می ریزد...خدایا...

پ.ن2: فاطمه جان این انتخابات در نور شما برگزار میشود میشه شما با نور خودتون اصلاحش کنید و بهترین نتیجه را رقم بزنید؟ وقت کم است، چیزی تا تشکیل امت واحده نمانده است ما انگار تازه یادمان افتاده همه چیز به دست امریکا حل میشود... اصلا انگار نه انگار که "الله ولی الذین امنوا..." ،اصلا انگار نه انگار که شما مادر مهربان این امتید و همه چیز در دستان شماست... 

پ.ن3: فاطمه جان دستمان را میگیرید؟ خواهش می کنم... شما فطم کننده از اتش هستید... مادر جان ببنید چطور دست و پاهایمان در زنجیرهای اتش دنیا گرفتار شده است... میشود این شب ها دستمان را بگیرید و جدایمان کنید...

پ.ن4: شب دفن امسال نزدیک است...چیزی نمانده کاش این یکی را از دست ندهم...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۱۷
علی...