أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَةُ...؟

اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ

أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَةُ...؟

اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ

هوالحق

وبلاگ نوشتن را از دوم راهنمایی شروع کردیم!

بعد وارد دبیرستان شدم و وبلاگ اول که دو نفری بود تعطیل شد و تمام نوشته هایش هم... اسمش "راز انتظار" بود!

دبیرستان از سال اول تا سوم وبلاگی داشتم که یکباره تصمیم گرفتم دیگر نباشد و بالتبع همه نوشته هایش هم... اسمش "راز ماه من" بود!

از سال سوم وبلاگی داشتم تا همین حالا که اول سال چهارم دانشگاه هستم! اسمش "ستاره های شب دنیا" بود! این یکی رو دیگه واقعا می خواستم نگه دارم... اینکه آدم هر ازگاهی برگردد و سیر بزرگ شدنش را نگاه کند... سیر نوشته هایش را نگاه کند، عقاید و دغدغه هایش را مکتوب کند...احساساتش را به زبان بیاورد واقعا دوست داشتنی بود! اما اتفاقاتی افتاد که خارج از دست من بود و بالاخره خدا نشان داد که به هیچ چیز نباید وابسته بود حتی وبلاگ...حتی تسبیح! حالا همه نوشته های این چند سال اکثرا رفته است و دوباره باید از صفر شروع کرد!


دوباره بنا می کنیم بنای مهدی را...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۰
علی...

به نام او...

پرده اول:

تاریخ از ابتدا تا انتها بر فراز ستون هایی به نام «وعده های الهی» سامان گرفته است. برای مثال اگر در زمان عقب بیاییم وعده هایی مانند بهشت های هفتگانه، قبل تر از آن وعده قیامت، قبل تر وعده ظهور و سرزمین های بعد از ظهور، وعده آخرالزمان و ... در این میان هر زمانی به ناچار بین دو وعده الهی قرار دارد و به سمت یک وعده جلو می رود. اما این میان آن چیزی که می تواند فضا را به سمت وعده بعده هدایت و راهنمایی کند «آیات» الهی هستند. آیاتی که خارج از توانایی بشر هستند و حاکی از اتفاقی بزرگ در راستای وعده آینده هستند.

پرده دوم:

وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا ﴿اسراء-4 و در کتاب آسمانى[شان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که قطعا دو بار در زمین فساد خواهید کرد و قطعا به سرکشى بسیار بزرگى برخواهید خاست. فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا ﴿اسراء-5 پس آنگاه که وعده [تحقق] نخستین آن دو فرا رسد بندگانى از خود را که سخت نیرومندند بر شما مى‏ گماریم تا میان خانه ‏ها[یتان براى قتل و غارت شما] به جستجو درآیند و این تهدید تحقق‏یافتنى است.

یکی از وعده های الهی نابودی بنی اسرائیل است، در زمانی که فساد آن ها بسیار آشکار شده است. در آن زمان خدای متعال بندگانی که دست و بازوی او شده اند و صاحب قوای شدید هستند را بر می انگیزد تا برای بار اول بنی اسرائیل را نابود کنند، و این وعده ای قطعیست.

پرده سوم:

حال زمان آن رسیده است که کمی فکر کنیم و شرایط زمانه را خوب بررسی کنیم. وعده الهی پیش روی ما چیست؟ به تصریح آیات و احادیث، وعده آخرالزمان به معنی خاص با اتفاقات جغرافیایی عجیب و نزول عذاب های الهی همراه خواهد بود و مطابق نظر خیلی از مفسرین ما وارد این فضا نشده ایم و قبل از وعده آخرالزمان هستیم. اما آیا فساد صهیونیست ها آشکار نشده است؟ آیا ربا که محصول بانکداری صهینونیستهاست عالم را فرا نگرفته است؟ آیا مظلومین عالم در همه جای دنیا توسط پول و سلاح های آن ها به خاک وخون کشیده نشده اند؟ آیا فحشا با اجازه و ترویج آن ها در اکثر کشورهای جهان در بدترین شکل خودش علنی نشده است؟ آیا نرسیده است زمانی که همگان شهادت دهند که صهیونیست ها «لتفسدن فی الارض» را به تمام و کمال اجرا کرده اند؟

بنظر می آید که وعده الهی پیش روی ما همان «وعده نابودی بنی اسرائیل» است، وقتی به سخنان رهبر معظم انقلاب نگاه می کنیم می بینم که ایشان هم این وعده را نزدیک می بینند که فرموده بودند:« رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید.»

پرده چهارم:

برای نابودی بنی اسرائیل لازم است تا «عبادا لنا» شکل گیرد، یعنی باید یک جمع بزرگ به عبودیت کشیده شود و علاوه بر آن برای خدا باشند و دست و بازوی او. برای نابودی بنی اسرائیل لازم است تا امت واحده شکل گیرد و ملت های مسلمان همه به مانند یک پیکره باشند، همانطور که رهبر بزرگوار ما فرمودند:« [دشمنان] از اسلام عمل، اسلام اقدام، اسلام توده‌ی مردم، اسلام توکل به خدا، اسلام حسن ظن به وعد الهی که فرمود: «و لینصرنّ الله من ینصره»، میترسند. وقتی اسم این اسلام می‌آید، نشانی از این اسلام پیدا میشود، مستکبرین عالم به خودشان میلرزند - «کأنّهم حمر مستنفرة. فرّت من قسورة» (آنان مانند گورخرانی رمیده از شیر خشمگین فرار می کنند) - لذا نمیخواهند عنوانِ بیداری اسلامی باشد. ولی ما معتقدیم نخیر، این یک بیداری اسلامی است، بیداری حقیقی است، و رسوخ پیدا کرده است، امتداد پیدا کرده است، به این آسانی‌ها هم دشمنان نمیتوانند آن را از راه خودش منحرف کنند.»

پرده پنجم:

حال باید دید چه چیزی توانایی دارد تا در این بحبوحه -که دشمنان بر طبل تفرقه و جنگ هرچه بیشتر می کوبند- پیکره واحد اسلامی را شکل دهد و همه حق طلبان عالم را در جبهه حق جمع کند؟


 

پرده ششم:

امام عصر(عج) ارواحنا فداه- در توقیعی به شیخ مفید(ره)فرمودند: «...وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا...» (چنانچه شیعیان ما- خدا به طاعت خود موفقشان بدارد-قلباً در وفاى به عهدشان اجتماع مى‏شدند نه تنها سعادت لقاى ما از ایشان به تأخیر نمى‏افتاد...) یکی از بزرگترین عوامل در جاده به سوی ظهور «اجتماع قلوب» است.

خدای متعال هم در آیه 103 سوره آل عمران از تالیف قلوب به عنوان ابزاری مهم نام می برد که از دست همگان حتی پیامبر خارج است و فقط و فقط نتیجه خواست اوست:« ...وَاذکُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَیکُم إِذ کُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخوانًا وَکُنتُم عَلى شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنقَذَکُم مِنها..» (و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد.)

پرده هفتم:

راه رسیدن به امت واحده برای نابودی بنی اسرائیل «اجتماع قلوب» است که گامی در جاده به سوی ظهور و در راستای « لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ» به شمار می رود.

پرده هشتم:

با وقوع انقلاب اسلامی گویی کلنگ حوادث به سمت وعده نابودی بنی اسرائیل زده شد، قدرت پوشالی آن ها که توسط ملت ایران به سخره گرفته شد روز به روز در دیدگان ملت های عالم افول کرد و قدرت انقلاب و جبهه حق روز به روز بیشتر... خداوند آهنگ اجتماع قلوب و تحول قلوبش را با انقلاب اسلامی ایران شروع کرد و حضرت امام (ره) آن را به زیبایی نشانمان داد وقتی که فرمود این تحولی که در انسان ها پیدا شد، از تحولی که در این رژیم پیدا شد بالاتر است. یک روز بود که اگر یک پاسبان می‌آمد در بازار تهران، که بزرگترین بازار ایران است، و می‌گفت که «۴ آبان» است و باید بازارها تعطیل بشوند یا بیرق بزنند، احدی به خودش اجازه نمی‌داد که مخالفت کند. در ذهنش وارد نمی‌شد که با پاسبان مگر می‌شود مخالفت کرد! خدای تبارک و تعالی در مدت کمی همچو متحول کرد این ارواح طیبه را، همچو پشت و رو کرد این نفوس قدسیه را، که در خیابانها راه افتادند و فریاد کردند «مرگ بر این سلطنت پهلوی»! جلوی مسلسلها، جلو تانکها می‌پریدندروی تانکها و همان جا شعار می‌دادند. این تحول یک معجزه واضحی است که در یک مدت کوتاهی برای یک ملت، در همه اقشار، این تحول پیدا شد.»

پرده نهم:

در مرحله بعدی خداوند «بیداری اسلامی» را عطا کرد تا قدمی جلوتر به سمت وعده تشکیل امت واحده و نابودی بنی اسرائیل برویم، اما ما قدر ندانستیم و با تحلیل های غلط این «آیه» بزرگالهی رو به این و آن ربط دادیم، به خودمان گرفتیم وحاصل مدیریت خودمان دانستیم درحالیکه تحول قلوب بود و کار خدای متعال...سران کشورها هم درک نکردند و انقلاب ها را حاصل قدرت خودشان دیدند و حکومت هایشان عمری چند روزه گرفت... قدر ندانستیم و نتوانستیم از این فرصت استفاده کنیم. تا سال 89 که به نوعی شروع بیداری اسلامی بود راه پیمایی های اربعین با جمعیت های کم و چند ده هزاری انجام می شد؛ اما بعد از اینکه فرصت «بیداری اسلامی» را از دست دادیم خدای متعال آیه ای بزرگتر و عظیم تر نشانمان داد تا بفهمیم که دست قدرت اوست که عالم را به سمت وعده ها می کشاند...

پرده دهم:

اربعین...

حالا چند سالی هست که سال به سال بر جمعیت میلیونی افزوده می شود و انگار نه انگار که این کشور درگیر جنگ داخلی است و فضای آن پر از خطر، قلب ها از همه جای جهان به سمت کربلا کشیده می شود... حالا همگان در حیرت مانده اند که دست قدرت خدای متعال چنان اجتماع قلوب را رقم زده است که از آمریکا و اروپا، از آفریقا و آسیا قلب ها به سمت کربلا کشیده می شود و پا ها هرطور که شده محکومند به همراهی... آینده این جمعیت چیست؟ می توانیم بگوییم اربعین آیه ایست عظیم برای تحقق وعده نابودی بنی اسرائیل؟ خدایا ما شهادت می دهیم که هیچکس در این ماجرا دخالتی نداشته و این تنها و تنها حاصل دست قدرت توست... بارالها! چه زیبا نشانمان دادی که «صراط الذین انعمت علیهم» یعنی بر جاده ای به مقصد امام(ع) حرکت کردن و آنوقت تمام نعمات توسط تو در این جاده قرار گرفتن... بارالها! در این راه پیمایی مسیحیان هم می آیند، سنی ها هم می آیند، خدایا ما شهادت می دهیم که تو درحال رقم زدن ماجرایی عظیم هستی و ما آرزویمان این است که قسمتی هرچند حقیر از ماجرای تو باشیم... خدایا پیامبر(ص) فرمود:« ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها» (همانا در زمان های شما نفحه هایی از جانب ربتان وجود دارد هشیار باشید و خود را در معرض آن ها قرار دهید.) خدایاما شهادت می دهیم که اربعین نفحه آسمانی توست در این زمانه دنیا، تا به وسیله آن اجتماع عظیم قلوب را حول محور امام(ع) شکل دهی و وعده نابودی بنی اسرائیل را رقم بزنی... خدایا اجازه می دهی که ما هم در این آیه عظیم تو قسمتی از صحنه باشیم...؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۲۲:۱۸
علی...

خبر آمد خبری در راه است...

قمرالحسین(ع) خطبه خوانده است...

وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیه وَ اَسرارُهُ العِلّیه وَاختِبارُهُ البَریه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یمشی لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یستَلِمُ یدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیةُ مَولای مَجبُولَةً مِن مَشیهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیران.

و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان [ امام حسین (علیه السلام)] پرواز می کرد؛ قبل از اینکه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش [ امام حسین (علیه السلام)] را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمن نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می آید نازل می شدم.

کاروان حسین(ص) راه شب را پیش گرفته است تا پرده های عظیم سقیفه را بشکافد...

مَنْ کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا فَاِنَّنِی راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْ شاءَ اللّهُ تَعالى

پ.ن:

فاطمه جان...

کاروان حسین شما راه افتاده است... می شود ما هم وارد کاروان کنید... تا دل از دنیا بکنیم و برای مهدی حرکت کنیم...

میشود میانه های شب که خیمه ی حسین(ص) در بیابان های دور از دنیا برپا می شود ما هم زیر چادر شما از فضای این خیمه تنفس کنیم که ولله...فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا...

همه ی امید ما به این کاروان است...



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۳۱
علی...

ناگهان چقدر زود دیر می شوی...

27 روز گذشت...

حالا باید باورکنیم که انگار باز هم می روی و ما می مانیم بدون تو!

آخ اگر بشود که لباس های میهمانیمان را در نیاوریم و تا سال بعد همینطور اتو کشیده بنشینیم سر جایمان!

آخ اگر بشود این لحظات آخری توشه حرکت یکسالمان را از سر رحمتت عطا کنی... بیخیال لیاقت های ما... 

راستی اگر همه چیز در این شب های آخر اصلاح نشود پس کی بشود...؟

منتظرم ببینم تا امام شب قدر چه چیزهایی را برایمان رقم زدند... 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۰۱:۳۷
علی...

به نام او

اقا جان سلام

جو این روزهای دانشگاه ها پر شده است از کشمکش های سیاسی، حزب اللهی هایمان مجبورند تمام انرژی هایشان را صرف کنند تا یک روز جواب "لزوم برجام ۲ و ۳" را بدهند و یک روز جواب اینکه "برجام نعمت است و شما دارید کفران نعمت می کنید"... در این میان اما تمام حواس ها از اتفاقات عظیم عالم پرت شده است... اینکه امام شب قدر(ع) با تحول قلوب، آیاتی عظیم  مثل انقلاب اسلامی ایران، بیداری اسلامی و ماجرای عظیم اربعین را پی در پی رقم می زند جایی در گفتمان های دانشجویی ندارد. کسی درون دانشگاه از لزوم تشکیل امت واحده بر اساس آیات دست قدرت امام شب قدر صحبت نمی کند.

هیچکدام از مسئولین، فتوحات جبهه حق را پر رنگ نمی کنند، از پیوند خوردن مظلومین جبهه حق با ایران به عنوان محور امت واحده صحبت نمی کنند.

اقا جان، این روزهای دانشگاهایمان برخورده است میان واقعیت نگری های تلخ و دعواهای سیاسی...

کسی نیست تا از آرمان ها صحبت کند، تا از تام شدن نور صحبت کند و میان این اتفاقات عظیم، تشکیل امت واحده، وعده نابودی بنی اسرائیل و زمینه سازی ظهور امام عالم ارتباط برقرار کند...

اقا جان، انگیزه دانشجویان میان دعواهای سیاسی احزاب رو به اضمحلال است و چه چیزی بهتر از این نورافشانی های مهدوی (ع) می تواند دوباره آن ها را بازگرداند...؟

ما از شما تقاضا داریم یا خودتان این انگیزه را به ما برگردانید یا کسانی را قرار دهید تا این مسائل را باز کنند... دستور دهید تا اندیشمندان جامعه به این حوزه ها ورود کنند و نقشه راه اینده را مبتنی بر این اتفاقات عظیم ترسیم کنند.

اقا جان! بدون فهم نقشه اینده چطور بصیرت هایمان را بالا ببریم؟اگر امروز دوباره به یاد بیاوریم که امام حی و امام شب قدر است که افعالی عظیم را در پهنه عالم رقم می زند دیگر چه نیازی است تا توجه خودمان را معطوف دست شیطان بزرگ کنیم؟ عزم های امروزمان نیازمند این است تا معرفتمان نسبت به نور او بیشتر و بیشتر شود تا با تمام توان برای او بپا خیزیم و زمینه ساز تشکیل امت واحده باشیم...

اقا جان! اکثر کنفرانس های مهدویت این روزهایمان "مرده" است، کسی با اثار امام حی در این روزهای عالم کاری ندارد بلکه بعضی ها ماجرای اربعین را حاصل تلاش خودشان می دانند و بعضی بیداری اسلامی را حاصل مدیریت خود... این بین فقط شمایید که همچون امام راحلمان "دست خدا" را در تمامی این صحنه ها به یادمان اورده اید پس باز هم کمکمان کنید تا بلند شویم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۴
علی...

خدایا شکرت که روح را مانند جسم مقید به قوانین مادی نکردی و اجازه دادی تا روحمان بتواند بلند شود و یاعلی بگوید و برود انجایی که فکرش به سرمان زده...

emamali

حالا، کافی است شب تولد حضرت بابا باشد و چشمانت این عکس را ببیند و بعد چشمانت را ببندی.

دیگر هوای الوده تهران نیست بلکه خود خود عطر حرم است که وجودت را زنده می کند... اصلا خود حضور فاطمه(س) است که تمام صحن را نور باران کرده است و جوری برایت اشناست که انگار سالهای سال است ساکن حرم او شدی.

علی جان...! 

ما را که می شناسید؟ پسران سلمان شماییم... ارزو هایمان این است که روزی به ما هم افتخار کنید همانطور که به سلمان...

امیدمان این است که روزی بتوانیم بگوییم علی جان مگر ما مرده ایم کع شما ذره ای غصه به دلتان راه بدهید؟ همانطور که مالک...

اصلا ارزویمان این است که مادرمان بیاید و  بگوید علی جان ببین چه سربازانی برایت تربیت کرده ام...

علی جان حالا اما کمی با ارزوهایمان فاصله افتاده است... نمی شود بخاطر سلمان ما رو هم پر از معرفت نورانیتان کنید؟

نمی شود بخاطر مالک اجازه دهید ما هم بشویم سربازان شما؟

بخاطر فاطمه (س) ما را پاک کنید و برای مهدی بخرید... علی جان! نپسندید که شرمنده مهدی شما باشیم... شما دستانمان را بگیرید و توی همین ماه رجب ظرف هایمان را برای مهدی بزرگ کنید و کل خیر را جاری کنید تا برای او بکار بگیریم...

علی جان... می بینید شهدای مدافعان حریم انقلابمان را که امسال بچه های کوچکشان روز پدر را با قاب عکس پدر سر می کنند و همسرانشان انگار که کودکانی یتیم باشند به اغوش شما پناه می اورند...

علی جان خجالت می کشیم که ان ها اینطور باشند و ما انگار نه انگار غرق دنیایمان باشیم...

این شبها فقط یک نیم نگاه شما کافیست...


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۱
علی...

به نام او...

لیله الرغائب را ترجمه کرده اند شب آرزو ها، نمی دانم چقدر درست است اما می دانم شاید در فارسی فرق زیاد باشد بین رغبت و آرزو... مثلا شب رغبت ها. ذهن ما عادت کرده است که آرزو را چیزی ورای دسترس بداند و شاید چیزی در حد افسانه ببیند...

 اما رغبت را کسی محال نمی داند و بلکه برایش تلاش هم می کنند تا به آن چیزی که رغبت دارند برسند... آرزو می آید و می رود و این وسط شاید لبخندی کنج لبت بنشیند و بغضی بخاطر حسرت خیالی بودنش چشمانت را بگیرد...

اما واقعیت چیز دیگریست، واقعیت این است که خدای ماه رجب برایش فرقی نمی کند که شب آرزوهاست یا شب رغبت ها... اینها حرف های من نیست، حرف های خودش هست وقتی که دعای رجبیه را بخوانی... یا من ارجوه لکل خیر... عطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر  الدنیا

خدای ماه رجب دلش می خواهد تا کل خیر را به ما بدهد، دلش می خواهد که یکجا تحویل بدهد

اما ما فکرهایمان هنوز در تفاوت آرزو و رغبت مانده اند...ذهنمان انگار که موقع خواندن دعا دو نیمه باشد... نیمه خیالی که این قسمت ها را می خواند و خودش می داند که این ها خیال است و آرزو و انگار نه انگار به روی خودش نمی آورد و یواشکی چشمکی نثارمان می کند که بی خیال... بعد تر اما نیمه واقع بین خودش را می رساند وقتی دستت را به محاسنت می گیری که خدایا، حرم شیبتی علی النار...اینجا باز تاکید می کند که فلانی کل دعا را خواندی که به اینجا برسی ها اینجا برای توست...

خدایا مشکل از ماست که خدایی تو را باور نکرده ایم که حاضری برای نصرت مولایمان کل خیر را به ما عطا کنی تا برای مولایمان خرج کنیم... مشکل از ماست که یاد نگرفته ایم از تو بزرگ بخواهیم... مشکل از ماست که باور کرده ایم آرزوهایمان افسانه های خیالی اوقات تنهایی هایمان هست...

خدایا... دلم می خواهد آرزو کنم تا بلکه تو بیایی و ظرف های کوچک وجودمان را انقدر بزرگ کنی تا بتوانی کل خیر را در آن بریزی... خدایا، تو یادمان بده که امانت دار باشیم... همه چیز را برای نصرت مولایمان بخواهیم و ما فقط امانتدار امانت های مهدی(عج) باشیم... خدایا نگذار آرزوهایمان در حد خیال باقی بمونند...هیهات! انت اکرم من ان تضیع من ربیته...

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۰۱
علی...

اوقات:

دنیا را می گفتم که به کجا رسیده است و حالا انگار که اتفاقاتی عظیم در پیش رو باشد... این حرف ها را که می نویسی بدیهی ترین تبعه اش این است که انگشتانت چند لحظه ای صبر کنند و روزهای تکرار زده و شلوغ این چهار سال اخیر از جلوی چشمانت رژه رود و تو برای هزارمین بار چشمانت را ببندی که خدایا... آه من طول الطریق و بعد السفر و قله زاد...

اما اوقاتی هم هست که حالشان با بقیه روزها فرق می کند و کار خودشان را خوب بلد هستند . اصلا کاری با روضه های تو ندارند و نسیمشان می آید و تو فقط باید چشمانت را ببندی و دستانت را باز کنی و تمام قد در مسیرشان بایستی...

بعضی اوقات هست که برای اینکه مشمول نعمات بشویم، خدای متعال منوط کرده که به یک موقعیت مکانی برویم مثلا وقت هایی که پیاده راهی کربلا می شوند...

اما بعضی اوقات هست که خدا نعماتش را منوط به موقعیت زمانی می کند و زمانش که می رسد خود خودش نعماتش را بر می دارد و میاورد بر آدم ها واقع می کند... چیزی مثل ماه رجب، مثل شعبان و اوجش را که بخواهی ماه رمضان...

می گفت: این سه ماه را باید در ارتباط با هم دید. هدفش را ضیافت الله ببین. ضیافت اللهی که در اوج ارتفاعات برگزار می شود و اگر در زمان برگزاری تو آنجا باشی می توانی هرجا دلت خواست کنار سفره بنشینی... اصلا آدم ها در طول سال دست و پایشان غل و زنجیر دنیا می شود و سقوط می کنند. رجب که می رسد خدا رحمت را جاری می کند، رحمتی که خیلی به فعل تو وابسته نیست می دانی چرا؟ چون خودش گفته «یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه»... آن وقت اصلا به زور دست و پایت را می گیرد و میاورد بالا حداقلش اینکه از سطح منفی می رساندت به سطح صفر، می رساندت به کوهپایه... غل و زنجیر های دست و پایت را باز می کند و این وسط تو اگر می خواهی کاری کنی فقط باید بهانه دستش بدهی... بعد که رسیدی به کوهپایه ماه شعبان می رسد آنجا باید سوار کشتی بشوی همان کشتی که گفت «یامن من رکبها»... اینجا باید بالا بروی، در ارتفاعات بالا بروی، کوهپیمایی کنی... با تمام وجود بالا برو و وقتی رسیدی به قله ماه رمضان می رسد...

می گفت نشود که تازه شب قدر یادت بیفتد که الهی العفو...این ها مال ماه رجب هست! ماه رمضان نباید گدا بازی در بیاوری، باید خیلی شیک و مجلسی بری سر سفره...

یادش بخیر دو سال پیش این ها را سر کلاس برای بچه ها گفته بودم و یادم هست که مبهوت نگاهم می کردند... باورشان نمی شد معلم فیزیک از این حرف ها بزند! برایشان گفته بودم که عالم با روابط نیوتن و گالیله و اینها اداره نمی شود... گفته بودم که می شود بپری و طبق هیچ فرمول سینماتیکی اصلا بر نگردی... خیلی حرف زده بودم و آخرش طبق معمول همیشه یاد خودم افتاده بودم و خودم را نگاه کرده بودم و سکوت کردم...

این روزهایی که با سرعت می گذرد، روزهای رحمت بی منت الهی ست... روزهایی که می شود در پازل اتفاقات عظیم آینده جایی برای خودت دست و پا کنی...روزهایی که می شود تا همیشه خیال خودت را راحت کنی و یکبار برای همیشه یا علی بگویی... روزهایی که خدا حاضر است کل خیرش را برای مهدی بدهد...

خدایا یعنی می شود که باور کنیم تو حاضری «تمام خیر» را عطا کنی؟

خدایا می شود باور کنیم که همه، حتی مثل منی می تواند این روزها بخواند که«یا من ارجوه لکل خیر...» 

خدایا می شود باور کنیم که عالم و آدم تحت ولایت توست، و تو حاضری برای مهدی همه چیز را عطا کنی... 

خدایا ظرف هایمان برای کل خیر کوچک است، تو بزرگشان می کنی...؟

التماس دعا...


 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۵۴
علی...

اصلا وبلاگی که بعد از این همه مدت برنگردد و یک حال و احوال خشک و خالی از نویسنده اش بکند که اصلا مرده ای یا زنده، یا دقیقا چرا کز کرده ای کنج اتاق و چیزی نمی نویسی بدرد لای جرز می خورد و بس...!

همدم هم همدمهای قدیم...

پ.ن: برای فاطمیه که ننوشتم، دوست داشتم برای امروز بنویسم که...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۳۴
علی...

نه اینکه حرف هایم ته کشیده باشد ها...

باشد برای بعد!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۳۰
علی...
خوبیش این است که این شب ها طوریست که می شود تمام بغض های روز را نگهداری و جایش لبخند تحویل بدهی و انگار نه انگار بمانی تا نیمه های شب... آن وقت سرت را بگذاری که «یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی...» همه اش خالی می شود!
نمی دانم اما نگرانیم این است که حکما با این اوضاع آدم ها من چقدر باید بیچاره باشم  اگر تو یکی از این شب ها شما از آتش دنیا نجاتمان ندهید و برای همیشه راهیمان نکنید...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۳۵
علی...